تقدیر و تشکر

جعبه گفتگو

سایر مطالب

جستجو

نیستانک =نیستانج
چهارشنبه هشتم غره شوال 1300 هجری قمری صبح وارد نیستانک گردیدم نیستانج ازآثاربرزو نبیره رستم دستان است .اینجا درعهد سلاطین عجم نیزارومحل شکارگراز بوده .برزوقناتی دردو فرسخی اینجا کنده به اسم خود نامیده الان نیز به آن اسم می نامند که هنوز آب دارد ولی چون تنقیه درستی نکرده اند .جاری نیست .قلعه نبستانج را نیزبرزو برپانموده وعمله کارازکیج دار الملک ولایت مکران که مابین کرمان وسیستان بوده آورده ،درمسجد جامع که ازبناهای عمرعبدالعزیز است .بعد ازنماز عصر حاجی حسین نیستانجی را ملاقات کردم ومدتی صحبت داشتم .حاجی حسین گفت انسان ازدرگاه خدای هرچه ازروی حقیقت بخواهد به او می رسد .چنان که من درولایت مطلقه حضرت علی ابن ابیطالب علیه السلام شک داشتم ویکسال ونیم ریاضت کشیده رفع شبهه خودرا ازخدای تعالی مسئلت مردم وبه واسطه یک خواب یقین حاصل نمودم که ولی خدا ورصی بلا فصصل حضرت مصطفی صلی عیله واله او ست ودیگرکفت سبحانه وتعالی مردم را برچهار طبقه منقسم فرموده: طبقۀ اولی آنانند که علت غائی خلقت عالم ایشان می باشند اگر بر حسب مصلحت زمان متحمل او زار و زخارف دنیوی شوند مقامات اخروی ایشان از زیانی نخواهد بود و هرگاه متعرض بلا و مرض فقر و عنا باشند هم خاطر ایشان از تعرض تشویش و اندوه فارغ خواهند بود که لاخوف علیهم ولا هم یحزنون. اما این گروه چون لذت عوالم قربت را نیکو یافته و فنا را زوال و محنت و وبال جاه و مال را نیکو شناخته اند تا تکلیف حقانی خود ندانند به تحمل تجمل دنیویه رضا ندهند. و فقر و فنا را از ثروت و غنی ایثار نمایند. چه فراغت روحانی را در سیاقت درویشی بیشتر دانسته اند.  طبقه ثانیه آنها هستند که ایزد تعالی ایشان را در قبول نعمت عقبی و ثروت دنیا مخیر فرموده و در ازای هر یک از این دو کیفر و جزایی مقرر داشته و آنها به قوت ایمان دولت باقی را اختیار کرده دامن از زخارف فانیه بر چیده اند.طبقه ثالثه آنانند که بر خلاف طبقه ثانیه نعمت عاجل را بر رحمت آجل ترجیح داده و نفس بهیمی وسبعی آنها بر نفس انسانی و ملکی غالب آمده ، غرق هوا و هوس از خدای تعالی جز نعمت چهار روزه دنیا طلب نکنند و از خون بیگناهان و خصومت نیک مردان نیندیشند. مثنوی
گــاه در بغداد آیــــــد ناگهـان                بگذرد از این سران تا آن سران
در میان میوه های خوش مزه                او نبینـد جـز که قش خـر بوزه
و آنانند مستدرحین که حق تعالی فرماید سنتدر جهنم من حیث لایعلمون واملی لهم ان کیدی متین.طبقۀ رابعه آنها هستند که از فاضل طینت طبقۀ اولی می باشد و هر چند به دنیا رغبتی تمام ندارند، اما از انجا که صاحب بعضی خصائل نیکند از قبیل عدالت یا شجاعت یا سخاوت یا عفت که فایده آن عاید حال عوام و خواص می گردد و حکمت بالغۀ خداوندی قلوب ایشان را به اشتغال امور دنیویه را غب فرموده است و عواقب امور این طبقه نیز مودی به خیر عقبی خواهد بود.  مگر آنکه در طی طریق دنیا از تراکم امور دنیوی غفلت و نسیانی کلی بر آنها راه یابد و از مقام فضایل که در نهاد ایشان مستودع بود تجاوز نموده و دچار رذایل گردند. مثلا از عدالت به هوای نفس عدول نماید یا از سخاوت به غلبه طمع نکول کند یا ازشجاعت به وفور امنیت ملول گردد و یا از عفت به صحبت ارذال و عوام جاری شود. خلاصه به اتفاق حاجی حسین به زیارت مسجد حضرت صاحب الزمان عجل الله فرجه رفتیم.  این مسجد بر حسب اشاره حضرت امام حسن علیه السلام بنا شده و از قرار مذکور حضرت صاحب الامر علیه السلام در اینجا نماز گزارده اند.  بعد از مراجعت از آن مسجد باز با مشارالیه به مسجد جامع آمده بعد از نماز خفتن از او پرسیدم که پاره از سلاک با اینکه در امور دنیا مجاهدت و در کار عقبی مراقبتی دارند نه در دنیا به در جۀ علیا میرسند و نه از جهت عقبی صاحب فتو حات عظیمی می شوند گفت چون در طلب دنیا از بابت رغبتی که به عالم باقی دارند حق اجتهاد به جای نمی آرند و در طلب فتو ح نیز به واسطۀ میلی که به علایق دنیوی دارند کمایحب اهتمام نمی نمایند بلکه در اثنای اشغالات دنیویه جنبۀ لا هوتیه ایشان را از صرافت امور مقتضیه و ترقی صوری منصرف نموده از طریق دنیا داری راجع و به صراط انقطاع را غب می گردند و هنوز صاحب فتوح کلیه نشده باز هواحبس نفسانی و هوا و هوس حیوانی ایشان را به جلب منافع و کسب معایش مایل نموده از راه طلب منحرف می گرداند به اینواسطه نه صاحب در جات روحانی می شود و نه جالب مقامات جسمانی و سالک را هیچ چیز بیشتر از این حال به خسران نمی اندازد. گفتم علاج این درد چیست ؟ گفت : علاج آنست که همت خود را بر قضای حوائج مردم مقصور دارد و در این باب از مذلت و هوان و ملامت و شنعت دوستان و دشمنان نیندیشد شاید در بین امور خدمتی به مستحقی کرده شود و رعایت حال نیک مردی به جا آید و دعای خیر ایشان اسباب نجات گردد.بیت صد سفرۀ دشمن بنهد طالب مقصود               باشد که یکی دوست بیاید به ضیافتخلاصه شب گذشت و مجال خواب به تنگ اندر آمد و از صحبت حاجی حسین هم سیر نمی شوم.  نا چار وداع گفته ساعت پنج شبگیر نمودم
سفرنامه صفاءالسلطنه نائینی (تحفه الفقراء) به اهتمام محمد گلبن
جمعه 24 مهر 1388 معرفی به دوست نظرات: 0

تاريخ و زمان

مطالب

ورود به سایت »

آنلاین


تمام حقوق برای نیستانک محفوظ می‌باشد

ثبت سایت، راه اندازی سایت، طراحی سایت